منوی بالایی تان را از منوهای وردپرس انتخاب نمایید

دانلود رمان جدید آخرین یادگار برای pdf و apk

دانلود رمان جدید و عاشقانه آخرین یادگار

نویسنده: نغمه فارسی زاده
ژانر: عاشقانه
خلاصه داستان:
ویدا دختر بچه ی ۵ ساله ای ست که از ابتدای زندگی چشم در خانه ی عموی معتادش گشوده و به گفته ی محمود پسر عموی بزرگش پدر و مادرش به آسمانها رفته و پیش ستاره شان زندگی می کنند.سیاوش هم پسر بچه ای هم بازی ویدا ست که در سن ۶ سالگی پدرش او را به همراه برادر بزرگش راهی شهر کرده تا به مدرسه برود و درس بخواند.پس از رفتن سیاوش و تنها تر شدن ویدا، عمو صفر او را وادار به فروش مواد مخدر در پارکهای شهر می کند و این آغاز بدبیاری های ویداست.در یک شب سرد و تاریک دختر بیچاره برای حفظ عفت و جان خویش از خانه ی یکی از طرفین معامله ی صفر فرار کرده و ….

قسمتی از متن رمان آخرین یادگار:

یادگار
کامران با دودست محکم بھ سینھ دختر می کوبد- رو تو کم می کنی یا نھ؟
دختر کھ در اثر ضربھ تعادلش را از دست داده پای چپش را کمی دور تر از بدن قرار
می دھد تا بھ زمین نیفتد. سپس با تحکم می گوید:پول دادم جنس بھ یاری. تا حقمو نگیرم
از اینجا برو نیستم.
کامران با خنده ای تمسخر آمیز بھ سوی دوستانش می چرخد:-شنیدین چی گفت؟ خانم
دنبال حقش می گرده. ه.ه.ه.کور خوندی دختر جون.
دختر نگاھی بھ اطرافش می اندازد. روبرویش کامران است و پشت سر او ٧ پسر
تقریباً ھمسن و سال کامران و از پشت سر خودش ھم تنھا چند گام با رودخانھ ای
فاصلھ دارد کھ پسران نیم دایره وار او را محاصره کرده اند. دست در جیب روپوشش
می کند و شیئی را لمس می کند و زیر لب نامی را بر زبان می آورد. لحظھ ای چشم بر
ھم می نھد. کامران می خندد و پسران بھ دنبال او می خندند.کامران-چی شد؟ نکنھ
جازدی؟ ترسیدی. نھ؟
دختر چشم می گشاید و با تمام قوایی کھ در خود سراغ دارد بھ کامران حملھ ور شده او
را بھ زمین می اندازد. یکی از پسران جلو می آید کھ کامران با اشاره دست بھ او
فرمان ایست می دھد سر جایش بایستد. دختر رو بروی کامران می ایستد و مشتش را
گره می کند. کامران از زمین بر می خیزد. بھ دختر نگاھی می کند و با خنده تمسخر
نھ…خوشم اومد. خوب بلدی بجنگی!و گامی بھ سوی دختر برمی s] : آمیزی می گوید
دارد.
دختر-اگھ حقمو بدی کاری بھ کارت ندارم. میرم.
کامران دوباره بلند می خندد و می گوید-حالا آگھ ندم مثلاً می خوای چی کار کنی؟
دختر نگاھی بھ اطرافش می کند. ھنوز در محاصره است. لحظھ ای لب بھ دندان
می گزد. با دست راست مچ دست چپش را می گیرد. کامران بھ دست او خیره است.
دختر با حرکتی سریع زنجیر آھنی سنگینش را از آستین بیرون می کشد و با دودست
دو سر آن را می گیرد.
کامران یکھ خورده خود را عقب می کشد. دختر بھ دنبال او حرکت می کند و دائماً
زنجیر را در دست شل و سفت می کند. نگاه کامران میان دست ھا و چھره دختر در
گردش است. بھ دنبال فرصتی ست تا زنجیر را از دختر بگیرد.اکنون درست جابجا
شده اند و فاصلھ کامران تا رودخانھ تنھا ٣ قدم است. دختر گامی بھ سوی کامران بر

مطالب مرتبط:

ثبت دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کسب در آمد اینترنتی قانونی و تضمینی