» » » جن و طلاق** داستانی بسیار عجیب ولی واقعی *tooptarinha.com
دانلود رمان یک شب طولانی برای pdf

دانلود رمان یک شب طولانی برای pdf

دانلود رمان یک شب طولانی با لینک مستقیم و رایگان این رمان مناظره بین دو روح حاضر در یک شب طولانی است . مناظره ای از نگفته های یک زندگی و … رمان یک شب طولانی که از شما دعوت میکنیم برای...

دانلود کلش جادوئی

جم بی نهایت کلش اف کلنز

نسخه ی جم بی نهایت کلش اف کلنز


»بر اساس نسخه ی جدید 8.551.25 و تاون هال 11

برخی امکانات کلش جادوئی ایران کلش :

تاون هال 11
- اضافه شدن بمب تاور و کلن چلنج
جم بی نهایت-الکسیر بی نهایت-طلای بی نهایت
-سرورهای آنلاین و بدون قطعی
- اضافه شدن زبان فارسی به بازی
-پشتیبانی 24 ساعته در تلگرام
- و ده ها امکانات رايگان ديگر

دانلود کلش جادوئی اندروید


جن و طلاق** داستانی بسیار عجیب ولی واقعی *tooptarinha.com

-

زن جوان وقتی پس از ماهها آزار واذیت توسط جن ها ناچارشد تن به خواسته های آنها بدهدو با چشمانی اشکبار در دادگاه کرج حاضر شد. این زن و شوهر جوان پس از چند سال

زندگی برای اینکه زن جوان از شکنجه ها و آزار واذیت جن ها نجات یابد طلاق گرفت .

21 تیر ماه سال 1383 زن وشوهر جوانی در شعبه 17 دادگاه خانواده کرج حاضر شدند و درخواست شان را برای طلاق توافقی به قاضی اکبر طالبی اعلام کردند . شوهر 33

ساله این زن به قاضی گفت : من وهمسرم از اول زندگی مان تا حالا با هم هیچ مشکلی نداشتیم ولی حالا با وجود داشتن دو دختر 10 و2 ساله به خاطر مشکلاتی که همسرم به آن

مبتلا شده است ناچار شده ایم که از هم جدا شویم. مرد در ادامه حرفهایش گفت : هر شب جن ها به سراغ زنم می آیند و او را به شدت آزار واذیت می کنند من دیگر نمی توانم

زنم را در این شرایط ببینم . زن جوان به قاضی گفت : 13 ساله بودم که در یک محضر در کرج مرا به عقد همسرم که 9 سال از من بزرگتر بود در اوردند .

درست یک هفته بعد از عقدمان بود که خواب های عجیبی را دیدم .در عالم کودکی بودم و معنای خواب ها را نمی فهمیدم ولی اولین خوابم را هرگز فراموش نمی کنم . آن شب در

عالم رویا دیدم که چهار گربه سیاه و یک گربه سفید در خانه مان آمده اند. گربه های سیاه مرا به شدت کتک می زدند ولی گربه سفید طرفداری مرا می کرد و از آنان خواست که

کاری به من نداشته باشند از خواب که بیدار شدم متوجه خراش ها و زخمهایی روی بدنم شدم که به آرامی از ان خون بیرون می زد .

دیگر ترس مرا برداشته بود حتی روزها وقتی جلوی آینه می رفتم گربه ها را درچشمانم می دیدم . از آن شب به بعد جنگ وجدال های من با چند گربه ادامه پیدا کرد . ( جنها در

عالم انسانها و در کوچه و بازار ، معمولا به شکل گربه سانان ظاهر میشوند . البته به هر شکل دیگری هم که بخواهند،متوانند ظاهر بشوند ) در این مورد ابتدا با هیچ کس حرفی

نزدم وتنها خانواده من و خانواده او جای زخمها را می دیدند دوران عقد 9 ماه طول کشید چون این شکنجه ها ادامه داشت خانواده ام مرا نزد یک دعانویس در ماهدشت کرج بردند او در

کاسه آبی دعا خواند و بعد کاسه را کنار گذاشت به آینه نگاه کردم گربه ها را دیدم آن مرد دعانویس دست وپای گربه ها را با زنجیر بسته بود بعد از آن به من گفت باید چله نشینی کنی

وتا چهل روز از چیزهایی که از حیوانات تولید شده استفاده نکنی تا چند روز غذا رشته پلو و عدس پلو می خوردم و این مساله و دستوراتی را که او داده بود رعایت کردم اما روزهای

بعد پدر شوهرم که خسته شده بود اجازه نداد که این کار را ادامه بدهم .

بعد از جشن عروسی ما، آن گربه ها رفتند .جای دیگر یک گربه سیاه با دوغول بیابانی که پشت سر او حالت بادی گارد داشتند سراغم آمدند .
غولها مرا می گرفتند و گربه سیاه مرا می زد .

من با این گربه 5 سال جنگیدم تا اینکه یکی از بستگانم ما را راهنمایی کرد تا مشهد نزد دعانویسی برویم. دعانویس مشهدی از ما زعفران - نبات -پارچه و کوزه آب ندیده

خواست. او به کوزه چاقو می زد زمانیکه ما از خانه او خارج می شدیم ناگهان کوزه را پشت سرم شکاند و من ترسیدم .او گفت جن ها را از بین برده است . همان شب گربه

بزرگ سیاه در حالیکه چوبی در دست داشت به همراه 13 گربه کوچک سراغم آمدند و مرا به شدت کتک زدند حال یک گربه تبدیل به 14 گربه شده بود .

باز بستگان مرا راهنمایی کردند سراغ دعانویس های دیگری برویم. در قزوین پیر مردی با ریش های بلند. در چالوس پیر مردی .در روستای خاتون لر. در تهران

و.... حتی 40 هزارتومن پول دادیم و دعا نویسی از اطراف اراک به منزلمان آوردیم و 250 هزار تومن از ما دستمزد خواست اما او که رفت همان شب باز من کتک خوردم.
در این 12 سال 10-15 میلیون تومن خرج کردیم اما فایده ای نداشت.

حتی در بیمارستان نزد چند روانپزشک رفتیم ولی کاری از دستشان بر نیامد. چاقو قیچی سنجاق هرچه بالا سرم گذاشتم نتیجه نداشت. حتی دعا گرفتم. جن ها کیف دعا را

برداشتند و چند روز بعد کیف خالی را در گردن دخترم انداختند .

گربه سیاه به اندازه یک میز تلویزیون بود او روی دو پا راه می رفت بینی بزرگ قرمز و گوشهای تیز و چشمان براقی داشت و مثل آدم حرف می زد اما گربه های کوچک چهار پا بودند

و جیغ می کشیدند.از زندگی با شوهرم راضی بودم و همدیگر را بسیار دوست داشتیم . اما جن ها از من می خواستند که از همسرم جداشوم .اوایل فقط شب ها آنها را می دیدم اما

کم کم روزها هم وارد زندگی ام می شدند .

گربه بزرگ مرا بسیار دوست داشت وبا من حرف می زد به من می گفت از شوهرت طلاق بگیر او شیطان وبد دهن است به تو خیانت می کند . شبها که شوهرم می خوابید آنها مرا

بالای سر شوهرم می بردند به من می گفتند اگر با ما باشی و از همسرت جدا شوی ارباب ما میشوی اما اگر جدا نشوی کتک خوردنها ادامه دارد . آنها دو راه پیش پایم گذاشتند به من

گفتند نزد دعانویس نرو فایده ای ندارد فقط یا از همسرت جدا شو و یا با ما بیا .

آنها شب ها مرا بیرون می بردند وقتی با آنها بودم پشتم قرص بود و از تاریکی نمی ترسیدم چون از من حمایت می کردند . آنها مرا به عروسی هایشان می بردند فضای عروسی

هایشان سالنی تمیز شفاف و مرتب بود در عروسی هایشان همه نوع میوه بود در عروسی ها گربه بزرگ یک سر میز می نشست ومن سر دیگر میز و پذیرایی آنچنانی از میهمانان می شد

آنها به من طلا و جواهرات می دادند .


در حالیکه ساز ودهل نمی زدند اما صدای آن به گوش می رسید در میهمانی ها همه چیز می خوردم و خوش می گذشت اما وقتی پای حرف می رسید آنها مرا به شدت کتک می زدند فضایی

که مرا در آن کتک می زدند با فضای عروسی شان زمین تا اسمان فرق داشت .

محله ای قدیمی مثل ارگ بم با اتاق های کوچک در فضایی مه آلود و کثیف که معلوم نبود کجاست در آن فضا فقط گربه بزرگ روی صندلی می نشست و گربه های کوچک همه روی زمین

روی کول هم سوار بودند بیشتر ساعاتی که مرا کتک می زدند 3 صبح بودحدود 2 ساعت مرا می زدند اما این دو ساعت برای شوهرم شاید 20 ثانیه می گذشت او با صدای ناله های من

بیدار می شد و می دید از زخم ها خون بیرون می زند . زخمها رابا بتادین ضد عفونی می کردم وقتی گربه بزرگ مرا می زدجای زخمها عمیق بود اما تعداد زخمها کمتر بود . گاهی

که او نمی زد وبه گربه های کوچک دستور می داد آنها خراشهای زیادی به شکل 7 را روی تنم وارد می کردند حتی صورت مرا با این خراشا شطرنجی می کردند حتی گاهی شبها مرا تا

صبح می زدند .

شبهایی که قرار بود کتک بخورم کسل می شدم و می فهمیدم می خواهند مرا بزنند. آن ها سه سال مدام به من می گفتند باید از شوهرت طلاق بگیری . در حالیکه دختر بزرگم 7 ساله

بود من دوباره باردار شدم . آن ها بقدری عصبانی بودن که مرا تا حد بیهوشی کتک زدند.در 9 ماه بارداری بارها آنها به من حمله می کردند تا بچه را از شکمم بیرون بکشند واو را

از بین ببرند شبها همسرم بالای سرم می نشست تا آنها مرا کتک نزنند اما او فقط پنجه هایی که به بدنم کشیده می شد را می دید وکاری نمی توانست بکند .

زمانی که منزل مادرم می آمدم جن ها با من کاری نداشتند و سراغم نمی آمدند اما به محض آنکه پا در خانه شوهرم میگذاشتم آنها اذیت وآزار را شروع می کردند . یک شب پدر

شوهرم گفت تا صبح با قمه بالای سرت می نشینم و هر چند وقت قمه را از بالای سرت رد میکنم تا آنها کشته شوند.

نزدیکیهای صبح پدر شوهرم چند لحظه چرت زد که با صدای فریاد من بیدار شد ودید بدن من به شدت زخمی و خون آلود است .

پدر شوهرم سر این قضیه 4 ماه مارا به همراه اثاثیه مان به منزل خودش برد اما شب که خوابیده بود آنها سراغش آمده و گفته بودند عروست کجاست و او گفته بود در ان اتاق با

دخترم خوابیده است. صبح که از خواب بیدار شدم دیدیم صورتم خون آلود است . دیگر کمتر کسی به منزل ما رفت وآمد داشت . یکبار برادرم آمد به منزلمان و دید دخترم

مشقهایش را می نویسد ومن حمام هستم اما صدایی از حمام نمی آید بعد از 20 دقیقه که در را باز کرد می بیند من در حمام زیر دوش غرق در خونم .یکبار به دستشوئی رفته بودم و تا 3

ساعت بیرون نیامدم. خواهرانم که نگران بودند در را بازکرده و دیدند تمام بدنم چنگ خورده و جای خراش است .


گربه بزرگ دوپا علاقه زیادی به من داشت او فقط فردای من را به من می گفت او در مورد من بسیار تعصب داشت و اگر کسی به من توهین می کرد او می گفت تو چیزی نگو تلافی اش

را سرش در می آورم . همیشه همه می گفتند آه و نفرین تو می گیرد . من کاره ای نبودم فقط حمایت و تعصب جن ها بود بیشتر اوقات می فهمیدم بیرون چه اتفاقی می افتد حتی

خیلی وقتها که قرار بود جایی دعوایی شود من خودم را قبل از آن میرساندم تا جلوی دعوا را بگیرم . همه به من میگفتند اگر از آنها جواهرات بخواهی برایت می آورند .یکبار از

آنها خواستم آنها یک انگشتر بزرگ مروارید که حدود 30 نگین اطراف آن بود برایم اوردند اما گفتند تا یک هفته به کسی نگو و بعد آشکارا دستت کن اما شوهرم آنرا در جیبش گذاشت وبه

همه نشان داد .

جن ها آمدند آنرا بردندوبه من گفتند لیاقت نداری .tooptarinha.com

دیگر کم کم نیرویی مرا به خارج از خانه هدایت می کرد و بی هوا بیرون از منزل می رفتم
اما نمی دانستم کجا بروم .
این اواخر به مدت سه ماه زنی جوان و بسیار زیبا با موهای بلند و طلایی رنگ در حالیکه چکمه ای تا روی زانوهایش می پوشید از اوپن آشپزخانه وارد منزلمان می شد .دختر کوچکم

او را دیده و ترسیده بود. روی چکمه هایش از پونز پوشیده شده بود او روزها به خانه ما می امد و بسیار کم حرف می زد و زیبایی و قدرت این زن حیرت اور بود او بدون انکه

چیزی بگویم ذهن مرا می خواند و کارها را انجام می داد حتی دکور منزل را تغییر می داد و لباسهای او مانند لباسهای من بود اگر من در منزل روسری به سر داشتم اوهم روسری به

سر داشت.

او در منزل همه کارها را می کرد اما وارد آشپزخانه نمی شد و چیزی نمی خورد .یکبار برای من گوشت قربانی آورد . تا اینکه همسرم به خانه برگشت و از تغییر دکوراسیون

اتاق خواب ناراحت شد و آن را مانند اولش کرد.
زن چکمه پوش دیگر سراغم نیامد ولی گربه بزرگ گفت همسرت تاوان کارش را می دهد و همسرم به زندان افتاد. این روزهای آخر سه زن ویک مرد به سراغم آمدند و در اتاق

پرستاری مرا اذیت می کردند یکی از زن ها شبیه من بود آزار آنها که تمام می شد گربه ها می آمدند .

از شوهرم خواستم که از هم جدا شویم دیگر توان مبارزه با آنها را نداشتم روز ها در حین جمع وجور کردن خانه ناگهان بویی حس کردم بویی عجیب بود می فهمیدم الان سراغم می آیند

و مرا به قلعه می برند و کتک می زنند. ناگهان بیهوش می شدم گاهی تا 48 ساعت منگ بودم راه میرفتم و غذای زیادی می خوردم اما خودم چیزی نمی فهمیدم. صبح روز بعد زوجین

در دادگاه حضور یافتند روی صورت زن جوان زخم عمیق سه چنگال با فاصله ای بیشتر از دست انسان وجود داشت و صورت و دست های زن خون آلود بود
در 10 مرداد حکم طلاق صادر شد.


زن جوان گفت جن ها دیشب آمدند ولی دیگر مرا نمی زدند آنها خوشحال بودند و گفتند اقدام خوبی کردی آن را ادامه بده این زن جوان گفت : رای طلاق را دوماه بالای کمد گذاشتم و

اجرا نکردیم آن ها شب سراغ من آمدند ومرا وحشتناک کتک زدند طوریکه روی بدنم خط ونشان کشیدند.

با همسرم قرار گذاشتیم ساعت 19 عصر روز بعد برای اجرای حکم طلاق به دفترخانه برویم و حضانت دو دختر م به همسرم سپرده شد .

ساعت 17 آنروز قبل از مراجعه به محضر همسرم مرا نزد دعانویسی برد. مرد دعانویس به همسرم گفت : اگر زنت را طلاق بدهی جن ها او را می برند و از ما 10 روز مهلت

خواست تا جن ها را مهار کند. خانواده ام گفتند تو که 12 سال صبر کردی این 10 روز را هم صبر کن اما در این ده روز کتک ها شدیدتر بود طوری که جای زخمها گوشت اضافه

می آورد حتی سقف دهانم را زخم کرده بودند و موهای سرم را کنده بودند .

چند بار مرا که کتک می زدند دختر کوچکم برای طرفداری به سمت من دوید اما آنها دخترم را زدند. پس از اجرای حکم طلاق جن ها خوشحال بودند بعد از آن چند بار به منزل همسرم

رفتم تا کارهایش را انجام دهم و خانه اش را مرتب کنم اما جن ها با عصبانیت سراغم آمدند و دندان قروچه می کردند .

بعد از طلاق که به خانه پدرم به همراه دو دخترم برگشتم دیگر آنها سراغم نمی آیند ومرا نمی زنند. تا چند وقت احساس دلتنگی به آنها دارم اگر بخواهم می توانم آنها را ببینم.تمام


جن و طلاق** داستانی بسیار عجیب ولی واقعی *tooptarinha.com

** عضويت در توپ ترينها كاملا رايگان مي باشدبراي عضويت همينجا كليك كنيد **

Copyright © 2010 -www.Tooptarinha.com

کانال تلگرام سایت

  • کانال تلگرام سایت توپترینها
  • برای کمک به تامین نیاز هاست دانلود و پیشرفت سایت استدعا میکنیم یکبار بر روی بنر زیر کلیک کنید .سپاسگذار محبتتان هستیم
    • امتیاز منفی
    • +11
    • امتیاز مثبت

    مطالب مرتبط

    نظرات کاربران

    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: chamar در تاریخ: 7/01/1389 - 14:51
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    وااااااااااااااااااااااااقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    ؟؟؟؟؟؟؟؟
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: mulan در تاریخ: 15/06/1389 - 11:04
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    naaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa??????????????????????????
    ??!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: az_1378 در تاریخ: 19/06/1389 - 04:14
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    سلام داستان جالبی بود من دوست دارم با جن ها ارتباط داشته باشم کی میتونه کمکم کنه این ایمیل منه
    az_13782yahoo.com
    سپاسگذارم
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: rezajojo در تاریخ: 5/07/1389 - 22:09
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    با سلام و خسته نباشید خدمت شما دوستان به نظر من پایان داستان نا تمام مونده و بایستی که اخرش رو کامل بگید که چی میشه؟
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: khorous در تاریخ: 6/07/1389 - 18:39
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    خیلی خوب بود
    mer30
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: پریسا دالوند در تاریخ: 19/07/1389 - 23:28
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    چی بگم والا!این جنام شدن بدبختی
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: mag_lo_ni_ya در تاریخ: 17/08/1389 - 16:39
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    اگر امکان دارد می خواهم بدانم این دستان را چه کسی نوشته ومنبع آن از کجاست ؟ اگر کسی میداند به این آدرس mail بزندmassa822000@yahoo.com
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: melina در تاریخ: 7/10/1389 - 12:09
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    خیلی جالب بود ولی از واقعیت به دور بود.

    آخه میشه یه دم چند سال کتک بخوره و با این وحشت زندگی کنه .خوب زودتر طلاق می گرفت
    .
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: همکار در تاریخ: 17/11/1389 - 08:30
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    به نام خدا. این داستان واقعی نبود مطمن باشید
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: aarezoo در تاریخ: 9/12/1389 - 13:35
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    بهتر بود به جاي پدر شوهر چماق به دست قران بالاي سرش ميگذاشت. خدا عاقبت هممون را به خير كنه. خدايا شكرت
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: dr arman gouran در تاریخ: 11/04/1390 - 18:01
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    [left][/left]
    salam kash bejaye dadgahe khanevade zane bichare ro be ye ravanpezeshk moarrefi mikardid.
    natayeje ezdevaj dar senne kam (13 salegi) hamin mishe dige
    vaghan vase khodemoon motasefam ke too hamchin ejtemaee darim zendegi mikonim.
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: سوسن بانو در تاریخ: 1/10/1390 - 03:27
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    جن مثل حيوان وحشي است كه در قفس زنداني است تا زماني كه در قفس است توان آزار رساندن به شما را ندارد اگر حماقت كنيد و در قفس را باز كنيد به شما حمله خواهد كرد
    جن گير ها كساني هستند كه با چله نشيني و كارهاي ديگري كه در اسلام حرام اعلام شده راه جن ها را باز مي كنند در عوض اطلاعاتي كه به جن گير مي دهند از او كارهاي غير شرعي مي خواهند مثلا جن گيرها مجبورند چندتا از بچه هايشان را براي جن ها قرباني كنند
    جن گير مانند برده اي در دستان جن هاست و درصورتي كه به دستورات آن ها عمل نكند به شدت زجر خواهد كشيد
    بهتر بود به چند عالم ديني رجوع مي كردي
    خدا نجاتت بده چون در قفسي را باز كردي كه بستنش از عهده ي انسان خارج است
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: ali jooon در تاریخ: 3/06/1392 - 15:06
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    چرنده......همش چرت و پرته...من به جن اعتقاد دارم ولي اينكه تا اين حد باشه نه باور ندارم.
    اگه راست ميگه ميتونست با توكل به خدا وقرآن خوندنو دعا كردن مشكلشوحل كنه....ايمانش ضعيف بود.
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: به تو جه در تاریخ: 2/08/1392 - 18:06
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    من هم با علی جون موافقم
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: bluegirls5 در تاریخ: 15/10/1392 - 07:36
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    واقعی نبود خیلی چرت بود.نیازی به طلاق نداره با توکل به خدا هم حل میشه. smile
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: fghfdhdfhdfh در تاریخ: 8/06/1393 - 10:40
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    یاده کارتون گربه بازرس افتادم.راستی اون گربه هه چی تنش بود؟
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: rana در تاریخ: 11/10/1394 - 17:31
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    سلام علیکم بچه ها جن شیاطینن و باید ادم ازشون فاصله بگیرهوگرنه تا مرز نابودی میکشوننش و میبرنش جهنم و تنها راه جدا شدن از این شیاطین فقط ایمان خالص به الله و تلاوت و گوش دادن به قرآن و اذان و نماز خواندنه من کلی جن ها اذیتم میکردن چون کافر و مشرک بودم از وقتی مکمن و نماز خون شدم و قران گوش میدم ازم دور شدن الحمدالل
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: ناشناس در تاریخ: 19/06/1395 - 14:35
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    اگر سراغی ازجن دارید من راخبر کنید من عاشق جن هستم
    user
    ميهماناز منوي سمت راست عضو شويد 0 خبر 0 نظر
    توسط: مریم در تاریخ: 1/12/1395 - 18:19
    • امتیاز منفی
    • 0
    • امتیاز مثبت
    این خانوم بسیار مجرب هستش کارش حرف نداره برای من که عالی علی بود 09377481674
    نقل قول: ناشناس
    اگر سراغی ازجن دارید من راخبر کنید من عاشق جن هستم
    • bowtiesmilelaughingblushsmileyrelaxedsmirk
      heart_eyeskissing_heartkissing_closed_eyesflushedrelievedsatisfiedgrin
      winkstuck_out_tongue_winking_eyestuck_out_tongue_closed_eyesgrinningkissingstuck_out_tonguesleeping
      worriedfrowninganguishedopen_mouthgrimacingconfusedhushed
      expressionlessunamusedsweat_smilesweatdisappointed_relievedwearypensive
      disappointedconfoundedfearfulcold_sweatperseverecrysob
      joyastonishedscreamtired_faceangryragetriumph
      sleepyyummasksunglassesdizzy_faceimpsmiling_imp
      neutral_faceno_mouthinnocent

    شبکه های اجتماعی

    800 Followers
    250 Followers
    680 Followers

    تبلیفات

    آمار سایت

    آمار مطالب یک ساعت پیش: 0
    امروز: 6
    این ماه: 125
    کل: 6837
    کل نظرات: 16311
    آمار کاربران یک ساعت پیش: 0
    امروز: 0
    این ماه: 1
    کل: 23
    بن شدگان: 35
    جدیدترین عضو: ArtyrZigis

    تبلیفات

    تبلیفات

    تبلیفات

    تبلیفات

    تبلیفات

    خبرنامه

    کد خبرنامه
    بالا